شمارهٔ ۱۴۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد
حال دل بیتو توان یافت که چون خواهد شد
خط او سرزد و اکنون بسر کوی ویم
اعتباریست که هر روز فزون خواهد شد
شوق آن زلف چو زنجیر که من می بینم
میل خلقی همه آخر به جنون خواهد شد
تا سر زلف دلاویز تو را هست سکون
کی علاج دل بی صبر و سکون خواهد شد
وقتی این جان ز تن خسته برون خواهد رفت
دلبرم با خبر از حال درون خواهد شد
حسن او را شده هنگام زوال و به (سحاب)
گر نشد مایل ازین پیش کنون خواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلشکستگی و longing (میل و آرزو) شاعر برای معشوقش است. شاعر از درد و رنجی که از جدایی معشوق تحمل میکند صحبت میکند و میگوید که این زخم دل تنها عمیقتر خواهد شد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی زلفهای او نیز باعث جنون او شدهاند. همچنین، او به بیقراری و اضطراب خود اشاره میکند و میپرسد که چگونه میتواند بر این بیتابی غلبه کند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که حتی اگر زیبایی معشوق در حال زوال باشد، محبت او همچنان ادامه خواهد داشت.