شمارهٔ ۱۴۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از من به حذر یار هوسناک نباشد
گر دامنم از لوث هوس پاک نباشد
تا خاک سر کوی تو بر سر نکند کس
گریم که ز اشکم اثر از خاک نباشد
تصدیق به غوغای قیامت نتوان کرد
گر جلوه ی آن قامت چالاک نباشد
آن کیست ندانم که از آن چاک گریبان
امروز گریبان به تنش چاک نباشد
تا ساغر می در کف ساقیست به گردش
اندیشه ای از گردش افلاک نباشد
باشد ز خدا یک جو اگر در دل او باک
در کشتن خلق اینهمه بی باک نباشد
بر حال تو زاهد بودم رشک که کس را
پروای غمی نیست چو ادراک نباشد
در بزم تو گر جای (سحاب) است عجب نیست
چون هر چمنی بی خس و خاشاک نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از عشق و حسرت سخن میگوید. او به یار هوسناک خود اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر خود را از هوسها پاک کند، باز هم نمیتواند خود را از عشق و اشکهایش رها سازد. شاعر به زیبایی و جذابیت یار خود اشاره میکند و میگوید که بدون آن زیبایی، هیچ چیز ارزش ندارد. او در نهایت به اندوه و بیاعتنایی دیگران به درد و رنج دیگران اشاره میکند و از زاهدی میگوید که به حال دیگران حساس نیست. به طور کلی، این اشعار ابراز عشق و اشکال انسانی در دنیای پر از بیاعتنایی و بیتفاوتی است.