شمارهٔ ۱۳۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
از پی چاره ندانم دل بیچاره چه کرد
رحمی آمد به دلش عاقبت از گریهٔ من
قطرهٔ آب ببینید که با خاره چه کرد
کرده دورم ز برت با همه ثابتقدمی
دیدی آخر که به من گردش سیاره چه کرد
با من این گریه بیهوده به جز اینکه همین
کشت و هنگام نگه مانع نظاره چه کرد
زخمهای دلم از ناوک دلدوز بدوخت
مرهمش را بنگر با دل صد پاره چه کرد
تا خورم می نخورم غم که اگر با همه کس
آسمان هر ستمی کرد به میخواره چه کرد
ما در اول قدم از پای فتادیم (سحاب)
در ره عشق بتان تا دل آواره چه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به سرنوشت دل خود اشاره میکند که در تلاش برای فراموشی گرفتار درد جدایی شده است. گریههای او بالاخره بر دل محبوب تاثیر گذاشته و به او رحم آمده است. شاعر به دوری و بیتوجهی محبوب اشاره میکند و میگوید که این دوری چگونه بر او تاثیر گذاشته است. همچنین، او از زخمهای ناشی از عشق و جدایی میگوید که هر بار او را میآزارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که در راه عشق شکست خورده و دلش بیقرار و آواره مانده است.