شمارهٔ ۱۴۱ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لب لعلت چو میل باده کند
نشئه باده را زیاده کند
من سگ کوی دلبری که مرا
به کمند وفا قلاده کند
هر که جز کوی دوست قبله ی اوست
طاعت خویش را اعاده کند
نقش روی تو صفحه ی دل را
ز آرزوی دو کون ساده کند
فارغ از جورت آنکه همچو (سحاب)
جان نثار تو دل نداده کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلبستگی عارفانه است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که اگر لبهای او بادهنوشی کند، بیشتر به سمت آن کشیده میشود. او خود را چون سگی میداند که به عشق معشوق وفادار است. هر کسی که از راه دوست دور شود، باید به طاعت خود ادامه دهد. همچنین شاعر میگوید که تصویر محبوبش در دلش نقش بسته و آرزویی برای او دارد. در نهایت، اشاره میکند که کسی که از معشوق دور باشد، نمیتواند جان خود را فدای او کند.