شمارهٔ ۱۳۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
تا آن که نسازیم ز خود رنجه دلی چند
گر تیر جفای تو نمی بود که می کرد؟
در عهد تو دلجوئی ما خسته دلی چند
آن دل که به محشر نبود کشته ی تیغت
ناکرده سر از خاک برون منفعلی چند
آن را که نمودند ره کعبه ی دل یافت
کین دیر و حرم نیست بجز مشت گلی چند
آگاه (سحاب) ارنه ای از مشعله ی خویش
بنگر به فلک دود دل مشتعلی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنجی سخن میگوید که ناشی از شکستن پیمانهای عاشقانه است. او به این نکته اشاره میکند که تا زمانی که از شکایت و گلایه دست برنداریم، نمیتوانیم آرامش پیدا کنیم. همچنین، او از تیر جفا و بیتوجهی معشوق سخن میگوید که اگر نبود، دلهای خسته به التیامی دست مییافتند. شاعر به دلهایی اشاره میکند که در روز قیامت، بر اثر عشق و درد معشوق، کشته نشده و به خاک افتادهاند. او به بافتههای عشق و عبادت در دل آدمی مینگرد و میان کعبه و درد بشری، فقط خاک و غم میبیند. در پایان، به شعلهور بودن دلها و آتشین شدن احساسات اشاره میکند و از اهمیت آگاهی و توجه به این آتش درونی حرف میزند.