نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد

مانند غریبی است که دور از وطن آمد

یا رب ز پی اشک که آید به مزارم

شمعی که ندانم ز کدام انجمن آمد

باید ز رقیبان سخنی گفت به ناچار

تا لعل سخن گستر او در سخن آمد

پیمانه پی تو به بسی بشکنم اما

وقتی که ز پی ساقی پیمان شکن آمد

شرمنده (سحاب) از قدو رخسار تو گردد

هر جا به میان قصه ی سرو و سمن آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس درد و غم خود سخن می‌گوید و این احساس را به غم یک غریبه دور از وطن تشبیه می‌کند. او از خداوند می‌خواهد که در زمان غمش، کسی به یادش بیفتد و یادآور آن شمعی باشد که از کجا آمده است. شاعر به ناچار باید درباره رقبایش سخن بگوید تا بتواند زیبایی کلامش را نشان دهد. او همچنین اشاره می‌کند که اگرچه می‌تواند به خاطر عشق خود پیمانه‌ها را بشکند، اما زمانی این کار را می‌کند که ساقی وفادار نباشد. در انتها، او به زیبایی و محجوبیت معشوقش اشاره می‌کند که حتی ابرها هم در مقابل زیبایی‌اش شرمنده می‌شوند.