نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد

کز ضعف در آن کوی به جا ماند و به جا کرد

ز آن روی خطش را نبود آفتی از پی

کاین سبزه ی تر نشو و نما ز آب بقا کرد

از بهر تسلای دل غیر مرا کشت

مقصود وی و مطلب ما هر دو روا کرد

صد تیر پی کشتنم افگند ولی من

بسمل شدم از حسرت تیری که خطا کرد

جز اینکه خموشی بودم پیشه چه چاره

چون چاره ی جور تو نه نفرین نه دعا کرد

تنها نه همین درد (سحاب) از تو نشد به

آن درد کام است که لعل تو دوا کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری از معشوقش می‌کشد سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که برای دل آرامش خود، معشوقش او را به شدت آزار داده است. با وجود تیرهایی که به سویش پرتاب شده، شاعر در حسرتی بزرگ باقی مانده و به شدت متاثر است. خموشی و بی‌عملی در برابر بی‌وفایی معشوق، تنها گزینه‌اش شده و این درد به مانند دردی دیگر است که یاد معشوق برایش ایجاد کرده است. در نهایت، شاعر به شدت به عشق و یاد معشوقش وابسته است و این وابستگی برای او درمانی ندارد.