نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند

و گر شراب به جام من از سبو ریزند

چه باده ها که بشوق تو از سبو به قدح

کنند و از قدحش باز در سبو ریزند

بهای می چو نباشد به کوی باده فروش

سزد که از پی این آب آبرو ریزند

کراست جرأت پرسش به محشر از خونی

که تیر غمزه ی ترکان تندخو ریزند

نماند در گل او رنگ و بو که رنگی نیست

در آن سرشک که از یاد روی او ریزند

خبر دهید بدلها (سحاب) آن خونها

که از جفای وی از دیده ها فرو ریزند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و اندیشه‌های عمیق انسانی پرداخته است. شاعر در این اشعار به درد و رنج ناشی از عشق اشاره می‌کند و از زهر و شراب به عنوان نمادهای عواطف تلخ و شیرین یاد می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که در پی عشق، بسیاری از احساسات و خون دل‌ها جاری می‌شود و این دردها در ذهن و دل او بیداد می‌کند. همچنین، شاعر به مرگ و از دست دادن رنگ و بو در زندگی اشاره می‌کند، و در نهایت از یاد معشوقه‌ای می‌گوید که اشک‌ها و خون‌ها از دل مملو از عشق او ریخته می‌شود.