شمارهٔ ۱۵۳ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
سبحهای بدل ساز به زناری چند
همچو گل سرزده از برگ گلش خاری چند
لیک خاری که بود غیرت گلزاری چند
می کشیدیم یکی ناله ی مستانه اگر
بود گوش همه کس محرم اسراری چند
باغبانان گر از اینگونه جفاساز کنند
نگذارند به مار خنه ی دیواری چند
ما در اندیشه که از ما بود این سیر و سکون
غافلیم از اثر ثابت و سیاری چند
نیست اندیشه ای از ناوک بیداد سپهر
سینه ای را که بود آه شررباری چند
خلقی آسوده درین شهر و مرا هست (سحاب)
دل زاری و گرفتار دل آزاری چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد زهد و ریاکاری افرادی میپردازد که به ظاهرسازی و تظاهر به دیانت مشغولند. او از زیباییهای طبیعی و واقعی سخن میگوید و نارضایتی خود را از حالتی که در آن گرفتار است، ابراز میکند. شاعر همچنین به اندیشههایی که در پس این سرگرمیها و جفاها نهفته است، اشاره میکند و به رابطه بین انسان و طبیعت و سختیهایی که تحمل میکند، پرداخته است. بهطور کلی، شعر ترکیبی از اندیشههای فلسفی و احساسات عمیق است که به درگیریهای درونی و اجتماعی شاعر اشاره دارد.