شمارهٔ ۱۵۶ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
باید نخست گوش به این داستان نداد
فردا نوید وصل به عشاق داده بود
امشب عبث نبود که مرگم امان نداد
دارد به انتقام کی این دشمنی به من
هرگز ز مهر کام مرا آسمان نداد
بسیار کس که نام وفا برد بر زبان
اما کسی نشانی از این بی نشان نداد
دانی ز جور خویش که را داد ایمنی
او را که از نگاه نخستین امان نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از احساس درد و ناامیدی صحبت میکند. او اشاره میکند که نمیتوان زیبایی محبوب را توصیف کرد و از جان مایه گذاشت، و بیان میکند که انتظار وصال و عشق در آینده وجود دارد، اما در حال حاضر مرگ مانع اوست. همچنین به دشمنی و بیوفایی آسمان و دیگران اشاره دارد که هرگز محبت و وفا را به او هدیه نکردهاند و نشاندهنده بیاعتباری سخنان درباره وفا هستند. در نهایت، او از بیرحمی خود و عدم امنیتی که در عشق تجربه کرده سخن میگوید.