شمارهٔ ۱۵۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
این عیش و نشاطش به حقیقت المی چند
ای آن که تو را نیست یقین قصه دوزخ
از کوی خرابات برون نه قدمی چند
شعرم همه گنج گهر اما بر خوبان
دردا که مقابل نبود با درمی چند
خون خواهی خویش از که کند روز قیامت
این دل که بود زخمی تیغ ستمی چند
گه صفر دهان تو و گه موی میانت
نگذاشت بقایی ز وجود و عدمی چند
باید ز غم عشق کند چاره ی هر غم
هر کس چو (سحابست) گرفتار غمی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر در مورد ارزش عمر و لذتهای زودگذر صحبت میکند. شاعر به مخاطب یادآوری میکند که عمر گرانبهاء و کوتاه است و نباید در وسوسههای دنیوی غرق شود. او به حقیقت جهنم اشاره میکند و میگوید باید از مسیرهای نادرست دوری کرد. همچنین از درد و رنجی که ناشی از ستم دیگران است صحبت میکند و به این نکته میپردازد که عشق و غم انسانها را درگیر میکند. در نهایت، شاعر از ناپایداری وجود و عدم صحبت میکند و به این نتیجه میرسد که عشق باید برای درمان غمها مورد توجه قرار گیرد.