نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر غم که جدا از دل غمگین من آمد

مانند غریبی است که دور از وطن آمد

هر خار که در بادیه ی عشق تو سر زد

آبش همه از آبله ی پای من آمد

صد داغ بدلها بنهد روز قیامت

هر زخم که از تیغ تو زیب کفن آمد

گر سحر نگاهش نبود کی رود از تن

هر جا که ز اعجاز لب او به تن آمد

راز تو که از دل به زبانم نگذشته است

یارب ز چه افسانه به هر انجمن آمد

شرمنده به هنگام سخن همچو (سحاب) است

در دور لبت هر که ز اهل سخن آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف روحیه غمگین و دلتنگ شاعر می‌پردازد. شاعر احساس غم و غصه ناشی از عشق را با غریبی که از وطن دور مانده مقایسه می‌کند. هر درد و زخم ناشی از عشق، برای او به زخم‌هایی عمیق تبدیل می‌شود. او به زیبایی نگاه و لب معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که راز عشق در دل او باقی مانده و به زبانش نمی‌آید. در نهایت، او احساس شرم و ناتوانی در بیان احساساتش را به تصویر می‌کشد.