نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد

خون فشان ماند نگاهی که به روی تو فتاد

هر که افتاد ز پا خواست که دستش گیرند

مگر آن کس که ز پا بر سر کوی تو فتاد

هر شراری که بر افتاد ز دل‌ها به جهان

در حقیقت همه از شعلهٔ خوی تو فتاد

چشم بدخواه برویم ز ترحم که نکرد

مگرش دیده به رخسار نکوی تو فتاد

قسمت این بود که از خشک لبی جان سپرد

تشنه کامی که رهش بر سر کوی تو فتاد

چیست جرم تو که با عدل شهنشاه (سحاب)

سنگ جور همه خوبان به سبوی تو فتاد

کامران فتحعلی شه که غبار در او

رشک فرمای خط غالیه‌بوی تو فتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و دلدادگی شاعر است. شاعر به خواب راحتی اشاره می‌کند که تنها زمانی به او دست می‌دهد که به محبوبش فکر می‌کند. نگاه عاشقانه‌ای که به چهره محبوب می‌افتد، تأثیر عمیقی بر دل شاعر دارد و هیچ فردی نمی‌تواند از عشق و جاذبه او رهایی یابد. شاعر همچنین به شور و شوقی اشاره می‌کند که از دل انسان‌ها به خاطر محبت محبوب برمی‌خیزد و جمال او را دلیل این احساسات می‌داند. او در نهایت تأکید می‌کند که محبوبش بدون هیچ جرمی تحت فشار است و حوادث تلخی که بر او می‌گذرد، ناشی از زیبایی و محبتی است که در وجود او نهفته است. تمام این ابیات به طور کلی نشان‌دهنده عشق و زیبایی است که شادابی و دردهای زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.