نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود

برون غم تواش از جان دردناک شود

بنان خویش مکن رنجه بهر مکتوبی

که چون گشایمش از آب دیده پاک شود

اگر تو را به من اول نظر فتد چه عجب

نخست جرعه ی ساقی نصیب خاک شود

به باغ از آن گل عارض دمید رایحه یی

صبا چو خواست گریبان غنچه چاک شود

دگر بشوق جنان سر ز خاک بر نکند

کسی که بر سر کوی حبیب خاک شود

به عدل شاه نسازد که آه و اشک (سحاب)

ز دیده تا سمک از سینهٔ سماک شود

ستوده فتحعلی شه که شاید از بیمش

روان به جای می ار خون دل ز تاک شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر فارسی، به بیان احساسی عمیق و تمثیلی درباره عشق و غم می‌پردازد. شاعر به نی اشاره می‌کند که با غمم دچار هلاکت نمی‌شود و غم او به جان دیگران آسیب می‌زند. او توصیه می‌کند که خود را به خاطر مکتوبی آزرده نکند، زیرا که وقتی آن را باز کند، اشک او را پاک خواهد کرد. سپس به زیبایی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی به او نظر کند، این امر عجیبی نخواهد بود و به تدریج زیبایی و طراوت از آن می‌جوشد. شاعر به تصویر گل و باغ و نسیم نیز اشاره می‌کند و براین نکته تأکید دارد که عشق و شوق به معشوق تنها با وجود او معنا پیدا می‌کند. در انتها، به ستودن فتحعلی شاه پرداخته و می‌گوید که از شدت اشک و آه باید خون دل را به جای شراب رویید.