شمارهٔ ۱۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مانند من سگی سر کوی حبیب را
باید کز آشنا نشناسد غریب را
دردا که دلبری نبود جز تو تا به تو
چندی کنم تلافی رشک رقیب را
آنجا که زلف و روی تو باشد نهان کند
از شرم برهمن بت و ترسا صلیب را
تازین بهانه بازنگردد ز نیم ره
آگه ز مردنم نکند کس طبیب را
در این چمن دریغ که فرقی نمی کند
از بانگ زاغ زمزمه ی عندلیب را
آن به که حسرت تو بود چون شد از ازل
حسرت نصیب این دل حسرت نصیب را
گویا وفا به وعده کند کامشب اضطراب
افزون زهر شبست دل ناشکیب را
زاهد به ترک عشق فریبم نمیدهد
گویا که دیده آن رخ زاهد فریب را
دارد (سحاب) تا تن عریان چه جلوه سرو
چون او رود بجلوه قد جامه زیب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد فراق و عشق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر مانند سگی وفادار در کنار کوی محبوبش نشسته و از بیوفایی و دوری او غمگین است. او از نبود محبتی جز عشق محبوبش شکایت دارد و حسرت و غم را در دل خود دارد. شاعر به زیباییهای محبوب و شرم و حیا او اشاره میکند و در عین حال، ناامیدی خود را از نبود عشق و محبت دیگران ابراز میکند. در نهایت، او به عدم وفای زاهدان اشاره میکند که به ترک عشق فخر میکنند، در حالی که خود در دل آشفتگی و عشق رنج میکشد.