نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود

سیل اشکش به بهار این همه جاری نشود

زخم کاری کشد این طرفه که در مقتل عشق

زودتر می کشد آن زخم که کاری نشود

تا بود نکهت زلفش چه کند گر خون باز

مشک در نافه ی آهوی تتاری نشود

نکهت خطش از آن روست بلی رایحه بخش

تا بر آتش نرسد عود قماری نشود

باغ حسنش ز سرشک دگران خرم نیست

زآنکه هر قطره چو باران بهاری نشود

هست آگاه زبد عهدی گل ورنه چنین

کار مرغان چمن ناله وزاری نشود

رشک اغیار تحمل نتواند که کند

گر (سحاب) از سر کویت متواری نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و حسرت معشوق است. شاعر به زیبایی و ظرافت عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر نشانه‌های بهاری در عشق نباشد، اشک‌ها و دردها هم بی‌پاسخ خواهند ماند. زخم‌هایی که در این عشق ایجاد می‌شوند، به مرور زمان و با گذشت یا عدم توجه به معشوق، شدیدتر می‌شوند. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که زیبایی‌ها و خوشبختی‌ها در زندگی به خاطر وجود معشوق و احساسات عاشقانه شکل می‌گیرند. در نهایت، با حسرتی از دوری معشوق، شاعر به این نکته اشاره دارد که تحمل درد و اندوه دوری از یار چیزی فراتر از توان اوست.