نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چندیست فلک را سر بیداد نباشد

داند که تو را حاجت امداد نباشد

از ساحت گلزار کس این فیض نیابد

این منزل خوش خانه ی صیاد نباشد

معمورتر از مملکت عشق ندیدم

با آن که در او خانه ی آباد نباشد

بردار زرخ پرده چرا صنع خدایی

بی پرده از آن حسن خداداد نباشد

در معرض پرسش چو بر آرند به حشرم

جز عشق توام حرف دگر یاد نباشد

از رشک کسی خاطر ناشاد ندارم

دانم که از او هیچ دلی شاد نباشد

باشد به درداور فریاد رسش را

آن به که (سحاب) از تو به فریاد نباشد

خاقان جهان فتحعلی شاه که هرگز

از دام بلا خصم وی آزاد نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و ناامیدی شاعر نسبت به شرایط زندگی می‌پردازد. شاعر از بی‌عدالتی و دشواری‌هایی که با آن روبروست صحبت می‌کند و اعتقاد دارد که در این دنیا، تنها عشق معشوق است که اهمیت دارد. او به زیبایی و بزرگی عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ چیز دیگر، حتی اگر در ظاهر زیبا باشد، نمی‌تواند به اندازه عشق ارزشمند باشد. در نهایت، شاعر از ناتوانی در فرار از مشکلات و بلایا سخن می‌گوید و به حاکمیتی که همیشه در معرض خطر و وابستگی به بلاهاست اشاره می‌کند.