نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که از سبو به قدح باده خواستند

اسباب زندگی همه آماده خواستند

چون دل کسی به نقش و نگار جهان نیست

نقش جمال لاله رخان ساده خواستند

دادند پیچ و تاب به گیسوی دلبران

دامی برای مردم آزاده خواستند

آن خرقه را که طالب تذویر بافتند

در قید دلق و سجه و سجاده خواستند

از ما به کوی دوست که بیش از دو گام نیست

هر سو به اختلاف بسی جاده خواستند

دادند جلوه در پر پروانه شمع را

خاکسترش به باد فنا داده خواستند

بستند بر میان تیغ و (سحاب) را

بر خاک و خون چو صید شه افتاده خواستند

خاقان دهر فتحعلی شه که انجمش

بهر نثار سبحه و سجاده خواستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوعاتی چون زندگی، زیبایی، عشق و دلبستگی اشاره می‌کند. او از لحظه‌ای می‌گوید که زندگی آماده بوده و مردم به زیبایی‌های جهان دل بسته‌اند. همچنین به زیبایی‌های ظاهری و عشق به معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در دنیایی پر از زرق و برق، جاده‌های واقعی و نزدیک به دوست فقط در دو قدمی ماست. شاعر به تضادهایی مانند جان دادن پروانه در عشق شمع و همچنین وضعیت دشوار انسان‌ها در میانه جنگ و خونریزی پرداخته است. در نهایت، به شخصیت‌های بزرگ و قدرت‌مند زمان خود اشاره می‌کند که در جستجوی زیبایی‌های ظاهری هستند.