نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند

شاید از درد گرفتاران خبردارت کند

دلبری بایست هر جائی تو را تا هر زمان

با خبر از اضطراب رشک اغیارت کند

گربیاری تاب در آئینه بنگر روی خویش

تا چو من زین نیکوان، حسن تو بیزارت کند

گر تو را این است دل باید نگار پر فنی

تا به هر ساعت هزاران عشوه در کارت کند

گاهگاهی گوش بر افغان بیداران کنی

گر فغان دل شبی از خواب بیدارت کند

عاقبت پاداش آن جوری که کردی با (سحاب)

سخت میترسم بروز خود گرفتارت کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج عشق است. شاعر به معشوقه‌اش اشاره می‌کند که این عشق ممکن است مدت‌ها او را درگیر کند و از احساسات دیگران خبر بدهد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌شود که می‌تواند اضطراب و حسادت را در دیگران ایجاد کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که به خود نگاه کند و از زیبایی‌اش آگاه باشد، زیرا این زیبایی ممکن است دیگران را به دردی مبتلا کند. در پایان، شاعر نگران این است که در یک روز، خود او نیز گرفتار این عشق و درد شود.