نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد

دگر نگار من از دلبری چه کم دارد

پی فریب دل دیگران عجب نبود

دلا اگر دو سه روزیت محترم دارد

بخاص و عام رسد فیض این بسی تفضیل

سفال میکده ی ما به جام جم دارد

زرشک صید دلم تا فتاده در دامت

چه داغها که بدل آهوی حرم دارد

هر آن که دید رخش دادجان، بکشتن خلق

به سست عهدیم او از چه متهم دارد

اگر نخواهد با من کسی نبندد عهد

به سست عهدیم او از چه متهم دارد

دگر زشرم تو گیتی نیاورد به وجود

هر آن شمایل موزون که در عدم دارد

دم دگر بنشین بر سرش که وصل تو را

(سحاب) تا نفسی هست مغتنم دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهندهٔ احساساتی عمیق و تضادهایی در روابط انسانی و عشق است. شاعر به جفا و ستم اشاره می‌کند و می‌گوید که دلخوشی‌هایش از دلبری کم ندارد. او به وفای دل دیگران نیز اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در این دنیا، هر کسی تجربهٔ عشق و فریب را دارد. شاعر از زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی، مانند میکده و لذت‌هایش، سخن می‌گوید و همچنین داغ‌های دل را یادآور می‌شود. او به دل‌باختگان اشاره می‌کند که هر چه زیبا و موزون در دنیا وجود دارد، مدیون شرم و نجابت خاصی است. در نهایت، شاعر به وصل و لحظات ناب بودن اشاره می‌کند و به اهمیت بهره‌بردن از هر لحظهٔ زندگی تأکید می‌کند.