نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تنها منم نه از همه کس خاکسارتر

هر کس عزیزتر به بر اوست خوارتر

او زاشتیاق صحبت غیر است بیقرار

من گشته ام زغیرت او بیقرارتر

زهر اجل به کام بود گرچه ناگوار

نبود ولی ز زهر غمت ناگوارتر

از عشق آن نگار دل هر کسی فگار

اما دل من از همه دلها فگارتر

هر گه که یار را نگرم هم نشین غیر

او شرمسار گردد و من شرمسارتر

زان طره ی سیاه ندیده است هیچ کس

از من به روزگار سیه روزگارتر

دانی که گشت از همه نومید تر ز تو؟

هر کس زعاشقان بتو امیدوارتر

آن مه چو برق گرم تغافل گذشت و کرد

چشم (سحاب) را زسحاب اشکبارتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق عشق و غم شاعر است. شاعر به تنهایی و خوار بودن خود در مقایسه با دیگران اشاره می‌کند و از احساس ناکامی و بی‌قراری ناشی از عشق به یار سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که به رغم اینکه دیگران از عشق ناراحت هستند، او از همه بیشتر رنج می‌برد. همچنین، هر بار که یار را می‌بیند که با دیگری است، شرمساری او بیشتر می‌شود. شاعر به زیبایی و منحصر به فردی یار خود و همچنین ناامیدی عمیق خود از عشق اشاره می‌کند، که او را از دیگران متمایز می‌سازد. در نهایت، شاعر به تأثیر رفتن یار بر احساساتش و اشک‌هایش می‌پردازد.