شمارهٔ ۱۸۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
از غیبت تو نیز برد لذت حضور
بنمای روی خویش به بیگانه وقت مرگ
حیف است کآرزوی تو را او برد به گور
نه تو مرا شناسی و نه من تو را زبس
من بر رخت زشرم ندیدم تو از غرور
یا رب همیشه روی بد غیر دورباد
از چشم یار و چشم بد از روی یار دور
نور رخ تو بود ز نخل قدت عیان
نوری که دیده، دیده ی موسی زنخل طور
هر گه بصد امید نشستم به راه تو
سیل سرشک من شودت مانع عبور
مرگ رقیب و غصه او هر دو شد (سحاب)
هم مایه ی ملالت و هم باعث سرور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فاصله عاطفی بین دو نفر است. شاعر از دلتنگی و غیبت معشوق مینالد و میگوید که چقدر آرزوی دیدار او را دارد. او از حسرتی که در دلش وجود دارد سخن میگوید و اینکه در لحظه مرگ، میخواهد چهره معشوق را ببیند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که شناختی از هم ندارند و به خاطر غرور و شرم، نتوانستهاند به هم نزدیک شوند. در نهایت، شاعر به تضاد بین غم و شادی در عشق اشاره میکند و میگوید که مرگ رقیبش نه تنها باعث غم، بلکه شادی نیز شده است.