شمارهٔ ۱۸۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دلش از عشق خون به سینه نگر
می نابش در آبگینه نگر
مایلش دل بمهر کینه دلی است
در دلش باز میل کینه نگر
کلبه اش ز آب دیده چون بحریست
تن در آن بحر چون سفینه نگر
شده نازک ز تاب عشق دلش
سنگ را زآتش آبگینه نگر
که چون من با فغان و ناله قرین
دل آن ماه بی قرینه نگر
هر که خصم شهش مدام (سحاب)
زهر جانکاه در قنینه نگر
آنکه صد چون سکندر و دارا
بر درش بنده ی کمینه نگر
خسروی کاختر و قضا و قدر
بر درش بنده ی کهینه نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف درد و احساسات عاشقانهاش میپردازد. او دلش را مبتلا به عشق میداند که از شدت آن همچون دریای اشک است. عشق او به معشوقش همچون آبی زلال است و دلش از نازکی و شکنندگی عشق آسیبپذیر شده. او در مورد قدرت عشق و تأثیر آن بر روی دل و روح انسان صحبت میکند و به شخصیتهای بزرگ تاریخی اشاره میکند که در برابر این عشق تسلیم شدهاند. شاعر به زیبایی و عظمت معشوقش اشاره کرده و نشان میدهد که حتی سرداران بزرگ نیز در برابر او به خاکساری و بندگی میرسند. در نهایت، او کینه و محبت را در دل خود به تصویر میکشد و از عاطفههای متضاد سخن میگوید.