نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا پیر می فروش چه آمد سعادتش

کآمد سعادت ابدی در ارادتش

دل را که چون شهید جفا کرد تا بحشر

در حق من قبول نباشد شهادتش

ما معصیت بقصد ریا خود نمیکنیم

تا شیخ را چه قصد بود از عبادتش

اکنون شدم هلاک بیا بر مزار من

بیمار خویش را که نکردی عیادتش

با پیر ما کسی که نبودش ارادتی

هر طاعتی که کرد بباید اعادتش

هر کشته ای که روز جزا دامنش گرفت

گردید بی نصیب ز اجر شهادتش

چندیست کرده ترک دل آزاری (سحاب)

کآزار تازه ای رسد از ترک عادتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم عشق، ارادت و سعادت می‌پردازد. شاعر با اشاره به پیر می‌فروش، به این نکته می‌پردازد که سعادت واقعی در خدمت به اوست. او به احساسات خود نسبت به جفاهایی که دیده، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که گناهانی که ما از روی ریا به آنها پرداخته‌ایم، به خاطر نیت‌های نادرست است. شاعر از بی‌توجهی دیگران به عیادتش و اینکه هیچ‌کس دوستی را برای او نشان نداده، گلایه می‌کند. او بر این باور است که اطاعت و عبادت بدون ارادت به پیر امکان‌پذیر نیست و در روز جزا کسانی که کشته شده‌اند بی‌نصیب از اجر خواهند ماند. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که ترک عادات باعث آزارش شده است و این تغییر، او را به شدت متاثر کرده است.