شمارهٔ ۲۰۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
همین ترسد ز من آلوده گردد دامن پاکش
نیابی هرگز آسایش گرت هر کشتهای خواهد
که از راه وفا یک بار آیی بر سر خاکش
گهی از خار خار سینهٔ چاکم شود آگه
که از عشق گلی گردد گریبان همچو گل چاکش
همین بس افتخار من که خونم ریزد از تیری
وگرنه من نه آن صیدم که او بندد به فتراکش
نگوید زاهد از روی خرد حرفی بلی آن کس
که انکار رخ زیبا کند پیداست ادراکش
به جان دردیست کان روی دلافروزست درمانش
به دل زهریست کان لعل شکربارست تریاکش
برد جان هرکه از جور نگار کینهجوی من
چه بیم از کینهٔ اختر، چه باک از جور افلاکش؟
تویی کاندیشه نبود از (سحاب) ورنه اندیشد
فلک از آه غمناک و زمین از چشم نمناکش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات شعر درباره احساسات عاشقانه و نگرانیهای شاعر در مورد عشق و زیبایی است. شاعر از عدم آلودگی و پاکی معشوق صحبت میکند و میگوید که از ترس آلودگی، او نمیخواهد ارتباطی با کسی که آلوده است، داشته باشد. همچنین، او آسایش را در وفا میداند و از درد و دوری از معشوق در عشق صحبت میکند. شاعر به افتخار خود میبالد که با وجود نابودی، همچنان به عشق وفادار است و زیبایی را از روی خرد انکار نمیکند. او در نهایت به درد و رنج ناشی از عشق اشاره میکند و از غم و اندوه ناشی از دوری عاشق و معشوق سخن میگوید.