شمارهٔ ۲۰۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
گو شرح ناتوانی من تا توانیش
بلبل که خوش دلی به چمن بسته در بهار
گو غافلی ز آفت باد خزانیش
ز اهل هوس نکرده مرا فرق تا زخط
زایل نگشت دلبر من دلستانیش
چندان گرفته دل به غمش خو که پیش او
عیشی است جاودانه غم جاودانیش
خطش اگر دمید چه حاصل که از غرور
با عاشقان بجاست همان سرگرانیش؟
با هر که مهربان کشد او را زرشک غیر
یا رب نصیب کس نشود مهربانیش
ای همنشین بگوی که در بزم ماست غیر
شاید به این وسیله به محفل کشانیش
دارم طمع که از عوض بوسه ای دهم
این نقد جان که او نستد رایگانیش
ساقی زروی دختر رز پرده بر گرفت
یا از رخ (سحاب) زر از نهانیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ای صبا (باد) اشاره میکند و از او میخواهد خبری خوش را به محبوبش برساند. او از ناتوانی خود در عشق و از غم و اندوه ناشی از فاصله با محبوبش میگوید. بلبل نیز به زیبایی و دلگداز بودن بهار اشاره دارد و میگوید که از خطر باد خزان غافل است. شاعر از حسادت و هوس صحبت میکند و میگوید که دلش از محبت محبوبش پر است. او میداند که عشقش جاودانه است و غم او نیز پایدار است. در نهایت، او اظهار امیدواری میکند که با یک بوسه بتواند احساساتش را منتقل کند و از ساقی (همسر) هم میخواهد که پرده از روی زیباییها کنار بزند.