نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش

چرا گردد خجل هرگه که بینم پیش اغیارش؟

به بازار محبت از متاع عاشقی ما را

وفایی هست و جانی تا که خواهد شد خریدارش

هنوز از بار جورت نیست آگه دل، به دوش او

بنه باری فزون‌تر تا بداند چیست دربارش

ز اعجاز لب آن شوخ شکرلب چرا یارب

شفا یابد همه بیماری الا چشم بیمارش؟

ز عشق یوسفی من نیز چون یعقوبم اما او

ز بوی پیرهن شد روشن آخر دیدهٔ تارش

اگر از کار دل زلفش تواند عقده بگشاید

چرا چون دل بود هر تار او صد عقده در کارش؟

تو را عارض گلستانی کزان نارسته خار از گل

مرا مژگان چو گلزاری که گل‌ها رسته از خارش

(سحاب) آن مه ندارد بی‌تو فرقی با سحاب امشب

که باران اشک خونین است و برق آه شرربارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غمناک شاعر نسبت به معشوق خود می‌پردازد. شاعر از خجالت و درد و رنجی که به خاطر حضور معشوق در جمع دیگران می‌کشد، سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که در بازار عشق تنها در صورتی می‌تواند مورد توجه قرار گیرد که معشوق واقعی به او توجه کند. همچنین از چالش‌ها و پیچیدگی‌های عشقش سخن می‌گوید و به دردی اشاره می‌کند که از نبود معشوق و دوری او به دل دارد. در نهایت، شاعر به طبیعت عاشقانه خود و زیبایی‌های معشوقش پرداخته و روحیه‌ای غمگین و دل‌تنگ را به تصویر می‌کشد.