شمارهٔ ۲۰۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
نه همین ز شرم در بر نکشیدهام هنوزش
که برم نشسته عمری و ندیدهام هنوزش
دلم از تو خرم و خوش به سوالی و جوابی
که نگفتهام همان و نشنیدهام هنوزش
به مشام غیر خواهم نرسد از او شمیمی
ز ریاض حسن آن گل که نچیدهام هنوزش
دل خویش کردهام خوش به متاع کمبهایی
که زلعل او به صد جان نخریدهام هنوزش
به رهش اگر چه شد خون دل و شد ز دیده بیرون
کشد انتظار مقدم او دل و دیدهام هنوزش
عجب است اینکه در سر بودم (سحاب) مستی
ز شراب وصل اگرچه نچشیدهام هنوزش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق خود صحبت میکند و به احساساتی اشاره میکند که هنوز تجربه نکرده است. او اظهار میکند که با وجود اینکه سالها منتظر محبوبش بوده، هنوز نتوانسته او را ببیند و در کنار او باشد. دلش به خاطر عشق به این فرد خوش است، اما از طرفی به ندیدهها و نچشیدهها اشاره میکند. او به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی بوی او را نیز استشمام نکرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود تمام دردهایی که برای رسیدن به محبوبش کشیده، همچنان در انتظار او باقی مانده و به عشق خود ادامه میدهد. در نهایت، به حالت مستی و شوقی که در وجودش است، اشاره میکند، حتی اگر هنوز طعم وصال را نچشیده باشد.