شمارهٔ ۲۱۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
هزار عارضه ام گر بود به جان عارض
به عشق تا نزند طعنه ناصحم چه شود؟
که یک رهش بنمایی به امتحان عارض
بیفتد از نظر عندلیب عارض گل
دهد چو جلوه گل من به گلستان عارض
نگار سرو قدم داشت نسبتی آری
به سرو و ماه از آن قامت و از آن عارض
نه سرو داشت اگر ماه آسمان قامت
نه ماه داشت اگر سرو بوستان عارض
عنان بلبل و قمری گهی ز دست شدی
که سرو داشتی آن قامت و گل آن عارض
(سحاب) داشت نهان عارضت ز غیر و دریغ
که او کنون کند از روی تو نهان عارض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و عشق است. شاعر با بیانی لطیف به توصیف محبوب خود میپردازد و از زیباییهای ظاهری او سخن میگوید. او به عشقش اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی محبوبش در حدی است که به او احساس درد و شوق میدهد. همچنین، شاعر به کمال و تناسب این زیباییها در طبیعت مانند سروها و گلها اشاره دارد و میگوید که محبوب او برتری و جذابیت خاصی دارد که آن را از سایر زیباییها متمایز میسازد. در نهایت، شاعر به حجاب و مخفی بودن زیباییهای محبوبش اشاره میکند و در دل آرزو دارد که آن زیباییها به او نمایان شود.