شمارهٔ ۲۱۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک
گاهی پس از هلاکم اگر بگذرد به خاک
شد چاک سینه ی فلک از آه بترس
آهی که بر فلک رود از سینه های چاک
ای روز من زدست تو چون طره ی تو تار
وی عشق من به روی تو چون دامن تو پاک
از دیده اشک من زغمت رفته تا سمک
وز سینه آهم از ستمت رفته تا سماک
هر لحظه بیشتر شود آهم ز درد تو
این است هر دمم اثر آه دردناک
اندیشه داشتم که جدا سازدم ز دوست
اکنون مرا زدشمنی آسمان چه باک
هر شامگه (سحاب) به تقبیل خاک پاش
از اوج چرخ مهر در افتد به روی خاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از عمق عشق و درد ناشی از جدایی سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد و میگوید که اگر هزار بار دیگر هم بمیرد، به خاطر غیرت و عشقش خواهد بود. آتش درونش و آههایی که از دل میآید، باعث پاره شدن آسمان شده است. او به طرز عمیقی به عشقش وابسته است و حتی فکر جدایی از او را نمیتواند تحمل کند. به همین ترتیب، اشک و آههایش روز به روز بیشتر میشود و نشاندهنده تلخی و ستمی است که از عشقش متحمل میشود. در نهایت، شاعر احساس میکند که جدایی از محبوبش هیچ اهمیت و باکی ندارد، زیرا عشق او بسیار عمیقتر و واقعیتر است.