نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان گونه در فراق تو نومیدم از وصال

کاندیشه ی وصال توام رفته از خیال

بخت ار مدد کند به وصالش رسم ولی

موقوف بر محال نباشد بجز وصال

از چنگ او چگونه گریزم که می رسد

شاهین تیز پر به حمام شکسته بال؟!

لطفت نکرد چاره ی قهر فلک زمن

مسکین کسی که گشت به لطف تو مستمال

ممنوع از آن که تا نشوم چون رسن به او

چون منع خود کند چو رسد تشنه بر زلال

چون از غرور حسن نگویی جواب من

آن به که نیست پیش توام قدرت سؤال

دایم برش حکایت رفتن کند (سحاب)

کو غیر ازین زهر کسی سخنی گیردش ملال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از حس فاصله و ناامیدی خود در فراق معشوق می‌گوید. او بر این باور است که هر چقدر بخت کمک کند به وصال، باز هم امیدی به رسیدن به محبوب وجود ندارد. شاعر با تمثیل به شاهینی تیزپر، از بی‌پناهی خود در برابر تقدیر سخن می‌گوید و به قهر فلک اشاره می‌کند. او می‌گوید که کسی که به لطف معشوق مبتلا شده، در نهایت درمانده و مسکین است و اگرچه می‌خواهد به محبوب برسد، اما به شدت در محدودیت و منع قرار دارد. در انتها، شاعر از تنهایی و دلتنگی خود می‌گوید و از دیگران می‌خواهد که هیچ چیز جز دردی را که او می‌کشد، از او نپرسند.