شمارهٔ ۲۲۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از تغافل یا تو را با خویش مایل میکنم
یا برون مهر تو را یک باره از دل میکنم
گر به جا خوی برآرد خون ز چشمم دور نیست
زر تیغ از بس که شرم از روی قاتل میکنم
هر زمان بر سینه از ناخن گشایم رخنهها
چارهها بنگر که بهر تنگی دل میکنم
میکنم یا دل به آسانی ز مهر روی تو
یا که بر خود کار را یک باره مشکل میکنم
ایمنند از گمرهی واماندگان کاروان
چون جرس تا ناله در دنبال محمل میکنم
اینکه ترک عاشقی کردم نه از وارستگی است
امتثال حکم شاهنشاه عادل میکنم
شهنشان فتحعلیشاه آنکه شرم آرد (سحاب)
چون به دریا ابر دستش را مقابل میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به عشق و عاشقی میپردازد. او از تلاش برای فراموش کردن معشوق سخن میگوید و از عواطف متناقضی که دارد، ابراز ناراحتی میکند. شاعر بیان میکند که دلش در شرایطی ساده به عشق روی معشوق مایل است و در شرایطی دیگر، خود را دچار زحمت و مشکل میکند. او همچنین از احساسات موردی و دغدغهها به هنگام عشق ورزیدن سخن میگوید و ضمن اشاره به وفاداری و پذیرش کاروان عشق، نشان میدهد که ترک عشقش به دلیل بیقراری نیست، بلکه به خاطر اطاعت از رنجشهایی است که برایش به وجود آمدهاند. در نهایت، از کیفیت عشق و زیبایی آن با نگاهی به تصویر طبیعت و نمادهایش سخن میگوید.