شمارهٔ ۲۲۶ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانم
که هردم شاد سازند از نوید روز هجرانم
چو اندیشم ز جور پاسبان و منع دربانش
که در آن کوز چشم این و آن از ضعف پنهانم
گرم زین پیش یک گل بود دایم زینت دامان
کنون باشد ز خون دل بسی گلرنگ دامانم
گرم از پرتو یک شمع روشن بود بزم امشب
هزاران شمع از آه آتشین بین در شبستانم
به ترک غیر دیشب بسته پیمان با من و امشب
به بزم او کشد پیمانه یار سستپیمانم
به حسن از ماه من چندان که باشد کم مه کنعان
من از بیطاقتی افزون (سحاب) از پیر کنعانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس غم و اندوه خود را در بزم و مجالس توصیف میکند. او از دوری و هجران معشوقش به شدت ناراحت است و هر لحظه یاد او بر دلش سنگینی میکند. به یاد ظلم و منعهایی که از سوی نگهبانان و دربانان وجود دارد، احساس ضعف و ناچیزی میکند. او با اشاره به زیباییهای گذشته، اکنون دچار رنج و غم شده و زندگیاش خالی از شادی و روشنایی است. در بخشی دیگر، شاعر به پیمان سست یار اشاره کرده و از عشق و زیباییهای نه چندان زیاد سخن میگوید. این احساسات به خوبی نشاندهنده غم و ناراحتی عمیق او در اثر جدایی از محبوبش است.