نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۷ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد ز درو داد به کف جام شرابم

هم آب بر آتش زد و هم آتش از آبم

از آتش سودای گلی دل زندم جوش

این است که دایم چکد از دیده گلابم

با مدعی آمد به سرم آه که دارد

ماری به سر این گنج که بینی به خرابم

تا کس نبرد آرزوی روی تو در خاک

نگذاشته از خاک اثری چشم پر آبم

شادم که فزون روز حساب از کرمت نیست

هر چند که باشد گنه افزون زحسابم

هرگز به سری سایه ای از من نفتاده است

خوش کرده به این خاطر خود را که (سحابم)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن می‌گوید. او با گیلاس شراب به سراغ معشوق آمده و از حالت دل‌زده و شوریده‌اش می‌نالد. شاعر احساس می‌کند که آتش عشقش مانند گلی در حال شعله‌ور است و اشک‌هایش مانند گلاب از چشمانش می‌چکد. او در میان معضلات و مشکلات عاشقانه‌اش، به امنیت و راحتی خود در سایه معشوق اشاره می‌کند و امیدوار است که در روز حساب، محبت‌های معشوق بیش از گناهانش باشد. در نهایت، احساس آزادی و خوشی‌اش را در دل‌تنگی‌های عاشقانه‌اش نشان می‌دهد.