شمارهٔ ۲۲۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
از جور تو به کزغم اغیار بمیرم
هر شب دهیم وعده ی دیدار که تا صبح
صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم
گیرم به نگاهی ز تو صد حسرتم افزود
دیگر بسرم بگذر و بگذار بمیرم
امشب که بدیدار توام زنده چو شمع آه
دانم که شود صبح پدیدار بمیرم
مرغ قفس از حال من آگه شود آن روز
کز حسرت مرغان گرفتار بمیرم
می گفت زبسیاری جورش دم مرگم
می خواست که با حسرت بسیار بمیرم
یا درد مرا چاره بکن یا چو (سحابم)
نومید کن از چاره که ناچار بمیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عمیقترین احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری و جدایی از معشوق است. شاعر میگوید اگر قرار باشد در عشق بمیرد، بهتر است به خاطر خود معشوق بمیرد تا در غم و درد دیگران. او هر شب وعده دیدار میدهد اما همچنان در حسرت و فراق به سر میبرد و تصور میکند که با هر دیدار زنده میشود و دوباره در حسرت میرود. همچنین، او به اندازهای در غم و درد معشوق غرق است که میخواهد یا دردش تسکین یابد یا به طور کلی ناامید شود تا از این حسرت رها گردد. شاعر به نوعی عشق و عذاب آن را توصیف میکند که او را به مرگ نزدیک میکند.