نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم

باید نخست چاره ی این چشم تر کنم

گوید مخواه ناله در آن دل اثر ز من

کآن سنگ خاره نیست که در وی اثر کنم

از سنگ جور چون پردش طایری ز بام

من شکر از شکستگی بال و پر کنم

آن به که با حدیث غم آن جهان جان

افسانه های هر دو جهان مختصر کنم

امشب غم تو تا سحرم گر امان دهد

شاید که چاره اش به دعای سحر کنم

تا شوق این نوید هلاکم کند (سحاب)

گوید پس از هلاک به خاکت گذر کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز می‌کند که برای رسیدن به معشوق و زندگی در کنار او، باید ابتدا درد و رنج دلش را تسکین دهد. او از سنگینی غم و سختی‌های زندگی می‌گوید و تلاش می‌کند تا با یادآوری معشوق، غم‌ها را کمتر کند. همچنین، به امید دعا و دلگرمی به شب و سحر اشاره می‌کند و امیدوار است که در نهایت به معشوق نزدیک شود. در کل، شعر بیان‌گر احساسات عمیق عاشقانه و تلاش برای غلبه بر مشکلات و دردهای دل است.