شمارهٔ ۲۲۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل صید کمند تست جان هم
این گشته اسیر دامت آن هم
فریاد که در دل تو فریاد
تاثیر نمی کند فغان هم
شاه از تو حذر کند گدا هم
پیر از تو به جان بود جوان هم
از دام و قفس چو بگذرد کس
گلزار خوش است و آشیان هم
خارم ز گلی بپاست کز وی
گلچین محروم و باغبان هم
تا برده گمان مهر بر من
بی مهر شده است و بدگمان هم
گریند چو ابر دوستداران
بر حال (سحاب) دشمنان هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر چگونگی اسیر شدن دلها را در کمند عشق و دلبستگی نشان میدهد و بیان میکند که حتی فریاد درونی او نیز تأثیری ندارد. همچنین به تضاد میان افراد اشاره میکند؛ شاه و گدا، پیر و جوان، هرکدام در دایرهای از احساسات و وضعیتهای متفاوت قرار دارند. شاعر به زیبایی گلزار و آزادی اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از جدایی و بدگمانی سخن میگوید. او همچنین اشاره میکند که دوستداران به حال یکدیگر میگریند و از رنجهای دشمنان نیز ابراز ناراحتی میکند. در نهایت، شعر روح عاطفی عمیق و پیچیدگیهای روابط انسانی را به تصویر میکشد.