شمارهٔ ۲۳۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
به کوی می فروش افتاد راهم
ز آسیب حوادث در پناهم
به غیر از دل که آن هم مایل تست
که خواهد بود در محشر گواه هم
سیه کاری چشمان سیاهم
نشاند آخر به این روز سیاهم
نبودش خاطر از قتلم تسلی
به حرف غیر بگذشت از گناهم
در اول از وفاداری با غیر
فگند آن بی وفا در اشتباهم
همین تأثیر دارد آه بسیار
که باید نیست تأثیری در آهم
چه حاصل گر (سحابم) من که دایم
ز من فیضی نمییابد گیاهم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود در مواجهه با سختیها و مشکلات زندگی میپردازد. او به کوی میفروشی میرسد که در آنجا در جستجوی آرامش است. دلش نیز به عشق و محبت مایل است، اما با یادآوری مصیبتها و گناهانش، به روزهای تیره و تار خود میاندیشد. شاعر به وفاداری اولیهاش به غیر اشاره میکند و از بیوفایی آن شخص و اشتباهاتش میگوید. وی تأکید میکند که گرچه آه و نالهاش تاثیرگذار است، اما در نهایت احساس میکند که هیچ چیزی از او حاصل نمیشود و تنها دچار غم و اندوه است.