نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم

بگو وصف زلال کوثر آب زندگانی هم

به کویش رفتم و از ضعف نتوانم که باز آمد

توانایی به کار آمد مرا و ناتوانی هم

ز خط گیرم که کم شد کبر و ناز او عبث باشد

که با یارانش افزون شد تغافل سر گرانی هم

نه بنوازد ز مهرم نه کشد از کین نمیدانم

مه بی مهر من نامهربان با مهربانی هم

اگر غمگین نباید بود از غمناکی یاران

نباید داشت از ناشادی ما شادمانی هم

به امید وفای عهد و پیمان جوانانم

تلف شد روزگار پیری و عهد جوانی هم

زمین و آسمان از اشک و آهم در حذر باشند

بلاهای زمینی فتنه های آسمانی هم

پس از کنج قفس گشت گلستانم خوش است اما

اگر گلچین نیابد ره در آن باد خزانی هم

(سحاب) از هجر او مرد و رقیبان از وصال او

حیات جاودان دارند و عیش جاودانی هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تلخی عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر با توصیف لب نوشین و شراب ارغوانی حس لذت و سرور را به تصویر می‌کشد. او از ضعف خود در بازگشت به عشق می‌گوید و به تنهایی و ناتوانی اشاره می‌کند. شاعر همچنین به بی‌تفاوتی محبوب نسبت به خود و کمبود مهر در روابط اشاره دارد. او تأکید می‌کند که هرچند باید از غم یاران غمگین نباشیم، نمی‌توان از ناشادی نیز شاد بود. در نهایت، شاعر با حسرت به دوره جوانی و پیری اشاره می‌کند و سرنوشت خود را در پیوند با عشق و هجر بیان می‌کند، که نشان‌دهنده‌ی زندگی و مرگ عشق است.