نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم

دلشاد از اینم که دل شاد ندارم

یاد آن شه چینی که دهد داد ندارم

اما چو تو بیداد گری یاد ندارم

آن روز کدام است که بی آن لب شیرین

صد رشک به ناکامی فرهاد ندارم؟

آئینه گرفت از کف مشاطه و گفتا

منت ز تو با حسن خداداد ندارم

اکنون که ز فریاد دهد داد ضعیفان

از ضعف دگر قوت فریاد ندارم

ز آنکس که ننالد چو (سحاب) از تو بخاطر

در خیل تو از بنده و آزاد ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او از ناراحتی و غم در زندگی صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که هرگز شادی خالصی را تجربه نکرده است. شاعر به یاد کسی می‌افتد که با زیبایی و مهربانی‌اش دل او را شاد کرده، اما اکنون از آن یاد و خاطر رنج می‌برد. او به بی‌کسی و ضعف خود در مواجهه با مشکلات اعتراف می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ‌گونه نیرویی برای مقابله با این ضعف‌ها ندارد. در نهایت، شاعر احساس انزوا و ناامیدی را ابراز می‌کند و بیان می‌کند که حتی در جمعیت نیز احساس تنهایی و جدایی می‌کند.