شمارهٔ ۲۳۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
کام دل خویش از لب دلدار گرفتیم
زین اشک که اکنون ره ما بست از آن کوی
در آن سر کوه راه به اغیار گرفتیم
در محفل او مدعی از غیرت ما بار
بر بست بصد حسرت و ما بار گرفتیم
دردا که سپردیم به زاغ و زغن آخر
جائیکه بصد سعی به گلزار گرفتیم
از کینه ی بیگانه ره وادی هجران
چون چاره ندیدیم به ناچار گرفتیم
در سایه ی دیوار تو ما را نگذارد
آن را که بر او رخنه ی دیوار گرفتیم
بیداد تو بر دل همه ز آنست که روزی
داد دل زار از تو دل آزار گرفتیم
پا بست که سازیم (سحاب) این دل مفتون؟
انگار کز آن طره ی طرار گرفتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیان کننده حسرت و اندوه شاعر است که در پی عیش و لذتی که از عشق ورزی به معشوق به دست آورده، به ناچار به عشق و دوستی با دیگران رو آورده است. شاعر از دردها و ناامیدیهای خود میگوید که باعث شدهاند از راه اصلی خود منحرف شود. او به شدت از وضعیت خود رنج میبرد و احساس میکند که در دنیای عشق، علیرغم تلاشهای بسیار، به ناکامی و جدایی دچار شده است. همچنین، او به خیانت و بیوفایی از سوی معشوق نیز اشاره دارد که باعث آزار دل او شده است. در نهایت، شعر به احساس بندگی و تسلیم شاعر در برابر آنچه که بر دلش گذشته، اشاره میکند.