نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم

حیات بی ثباتی بهر عمر جاودان دادم

نشد هرگز به من مایل دل او بر خلاف من

که غیر از او ندادم دل به کس تا آنکه جان دادم

تمام عمر صرف این و آن کردم، ستم کردم

که گنج شایگانی را خود از کف رایگان دادم

نبودم دوست تا با او نبودم آسمان دشمن

که جان دادم ز دست این چو دل بر دست آن دادم

زرنگ چون زریرم تا نگردد راز دل پیدا

رخ خود را زخون دیده رنگ ارغوان دادم

ز دست طعنه ی پیر و جوان مردم سزای من

که در پیری عنان خود بدست آن جوان دادم

مرا نبود (سحابا) با فلک دست مکافاتی

خدنگ آه من گیرد مگر از آسمان دادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به melancholy و غم عشق می‌پردازد. شاعر از بوسه‌ای در بهار یاد می‌کند که جانش را فدای آن کرده است. او به ناپایداری حیات اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌گاه دل محبوبش به او نایل نشده است. در تمام عمرش برای دیگران تلاش کرده ولی در نهایت، گنجی را که داشته، بیهوده از دست داده است. او بیان می‌کند که تا زمانی که محبوبش در کنار او نبود، زندگی‌اش دشوار بوده و دلش را به غیر او نبخشیده است. همچنین شاعر به طعنه‌های مردم و نابسامانی‌هایی که به خاطر عشقش تجربه کرده، اشاره می‌کند و در نهایت از غم و اندوهی که در دلش نهفته است، حرف می‌زند.