شمارهٔ ۲۴۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل که پیش دوست گوید خون شدم
من کزو دورم چه گویم چون شدم
چون کمر بر قتلشان بستی چه شد؟
کز شمار عاشقان بیرون شدم
از دل ناکام و جان نامراد
بر مراد خاطر گردون شدم
از جنون عشق لیلی طلعتی
عاقبت سرگشته چون مجنون شدم
باشدم صد فتنه در جان تا به جان
چشم فتان تو را مفتون شدم
کار تا با این جفا کاران فتاد
از جفای آسمان ممنون شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد دل خود سخن میگوید. او به دلیل دوری از محبوبش دچار رنج و خونریزی عاطفی شده و از حالتی ناامید و سرافکنده به توصیف عاشقانهاش میپردازد. او به جنون عشق اشاره میکند و اعتراف میکند که به خاطر عشق به لیلی، سرگشته و مجنون شده است. شاعر همچنین به فتنهها و زحماتی که در دل و جانش احساس میکند اشاره کرده و در نهایت از جفای آسمان و شرایط غیرمطلوب راضی است. احساساتی چون ناکامی، عشق و جنون در این شعر به خوبی نمایان است.