شمارهٔ ۲۴۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در هجر تو پروای دل زار ندارم
من در غم خویشم به کسی کار ندارم
دانی که میان من و زهاد چه فرق است؟
فرقی که من از کار خود انکار ندارم
گربار به اغیار دهی گر نروم من
زین گونه که من طاقت این کار ندارم
خاموشی من پیش تو از راه ادب نیست
حرفی که کنم جرأت اظهار ندارم
منصور صفت پرده زکار خود ازین پس
بردارم و اندیشه ای از دار ندارم
آن نرگس بیمار ز خود بی خبرم ساخت
چندان که خبر از دل بیمار ندارم
بی رخصت من کس به چمن نامد و اکنون
اذن نگه از رخنه ی دیوار ندارم
جایی که توان کرد (سحابا) گله از یار
من شکر ز چرخ و گله ز اغیار ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و بیان میکند که در غم معشوقش به دیگران توجهی ندارد. او تفاوت خود و زاهدان را در برخورد با حقایق زندگی مطرح میکند و به این نکته اشاره میکند که از کار خود هیچگونه انکاری ندارد. شاعر از تحمل درد و رنج خود ابراز ناتوانی میکند و میگوید خاموشیاش از روی ادب نیست، بلکه به خاطر نداشتن جرأت ابراز احساساتش است. او همچنین به نرگس بیمار اشاره میکند که موجب غفلت او از دردهای درونیاش شده است. در نهایت، شاعر میگوید که در جایی که میتواند از خویش شکایت کند، از گرداگرد خود به یار شکایت ندارد و ابراز میکند که به جز یار خود، هیچ کس و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.