نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟

در ایامی که در میخانه می در جام می‌کردم

کنون نه وصل صیاد و نه امید گرفتاری

به این روزم نشاند آن شکوه‌ها کز دام می‌کردم

به ظاهر از سر کوی تو می‌رفتم به شوق اما

نگاه حسرتی سوی قفا هر گام می‌کردم

کنون دانم که هر عشقی که با غیر تو ورزیدم

هوس بوده است و من بیهوده عشقش نام می‌کردم

تو را کس هم‌نشین با من نمی‌دانست در کویت

به این نسبت سگ کوی تو را بدنام می‌کردم

نبود انجام کار من چنین در عاشقی گر من

در آغاز غمش اندیشه از انجام می‌کردم

نمی‌کردم (سحاب) این شکوه‌ها ز انجام هجرانش

اگر در وصل شامی صبح و صبحی شام می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد گذشته‌هایش می‌افتد که با عشق و شوق به معشوق خود فکر می‌کرده و گمان می‌کرده که در عشقش صادق است. اما اکنون به این نتیجه رسیده که تمام این عشق‌ها تنها هوس بوده و واقعی نبوده‌اند. او حسرت می‌خورد که هر چقدر به ظاهر به سوی معشوق می‌رفته، در دل به یاد او بوده و از بودنشان ناامید بوده است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که اگر می‌دانست عشق او چنین پایانی خواهد داشت، هرگز به آن عشق نمی‌پرداخت و به این درد و غم دچار نمی‌شد.