نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

مپندار نا شادی یار دارم

یک امشب که با او دلی شاد دارم

چه سازیم با هم که نه تاب افغان

تو داری نه من تاب بیداد دارم

گرفتار سرو چمن قمری و من

گرفتاری سرو آزاد دارم

طمع بین که با مدعی چون ستیزم

از آن بی وفا چشم امداد دارم

حرامم بود گر کنم یاد گلشن

فراغی که در دام صیاد دارم

دهی گرز فریاد داد ضعیفان

کی از ضعف قدرت به فریاد دارم

زحرمان شیرین لبی آن چنانم

که حسرت بر احوال فرهاد دارم

به رغم سپهر است و ناشادی او

(سحاب) ار دمی خویش را شاد دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و بی‌قراری خود اشاره می‌کند. او از ناامیدی و عدم توانایی در کنار آمدن با غم‌ها و دردها سخن می‌گوید و می‌گوید که با وجود مشکل‌هایش، یک شب را با شادی و عشق سپری می‌کند. شاعر به سرنوشتی تلخ و دشوار اشاره دارد که همچنان به دنبال لحظات خوش و شاد است. او همچنین به غم و حسرت برای یاد گلستان و عشق‌های از دست رفته اشاره می‌کند و در نهایت به تلاشی برای یافتن شادی در میانه ناامیدی‌ها و مشکلات زندگی می‌پردازد.