نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم

روز وصلش دردم افزون شد ندانم چون کنم؟!

تا زرنگ زرد من ظاهر نگردد درد من

روی خود از اشک گلگون هر زمان گلگون کنم

شمه ای از حسن یار و عشق خود یابم چو گوش

بر حدیث لیلی و افسانه ی مجنون کنم

خون شد از گردون دل من لیک دارم خویش را

شادمان تا زین سبب خون در دل گردون کنم

می توانم کرد کین غیر را از دل برون

گر توانم مهر جانان را ز دل بیرون کنم

می توان ز افسون پری را کرد با خود رام لیک

آن پری رامم نگردد گر هزار افسون کنم

از قد موزون نشاید کرد منع من (سحاب)

طبع من موزون و من ترک قد موزون کنم؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از عشق و دردهای ناشی از وصال معشوق سخن می‌گوید. ابتدا به این اشاره می‌کند که انتظار وصال درمانی برای دردهایش بوده است، اما با وصال، دردش بیشتر شده است. او از تلاشش برای پنهان کردن دردش و عرفان خود نسبت به زیبایی محبوب سخن می‌گوید و به کشتن غم و اندوه در دل خود می‌خواهد بپردازد. شاعر ابراز می‌کند که اگرچه می‌تواند کینه‌ای را از دلش بیرون کند، اما از عشق به محبوب نمی‌تواند دل بکند. همچنین به این اعتراف می‌کند که نمی‌تواند پری عشق را با هیچ افسون یا کاری رام کند. در نهایت، او به لطافت و ظرافت وجودش اشاره می‌کند و می‌گوید که ذاتش موزون است و نمی‌تواند زیبایی موردنظرش را کنار بگذارد.