نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌ام

خشمگین رفته به صد عجز و نیاز آمده‌ام

رفتن از رشک رقیب آمدن از غایت شوق

بارها رفته‌ام از آن در و بازآمده‌ام

کرده‌ام طی به امید ره شوقت رحمی

که از آن مرحلهٔ دور و دراز آمده‌ام

در عیارم نتوان گفت که مانده است غشی

بس که در بوتهٔ حرمان به گداز آمده‌ام

این هم از شعبدهٔ او که درین کو به پناه

از جفای فلک شعبده‌باز آمده‌ام

گرنه بیگانه شماریم چرا در نظرت

آشنا ای بت بیگانه‌نواز آمده‌ام

بلبل‌آسا دگر از این غزل تازه (سحاب)

در گلستان سخن نغمه طراز آمده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درگاه معشوق نازک‌دل خود می‌آید و از حال ناتوانی و نیازش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که بارها به خاطر عشق و شوق به دیدار معشوقش رفته و برگشته است. شاعر با ناامیدی و حرمان مواجه شده و از تعبیر و فریب دنیای اطرافش رنج می‌برد. او از معشوق می‌خواهد که او را به چشم بیگانه ننگرد، چرا که در واقع دل‌باخته و آشناست. در پایان، شاعر به دنیای شعر و غزل می‌پردازد و خود را به عنوان بلبلی معرفی می‌کند که با نغمه‌های تازه در گلستان سخن حاضر شده است.