شمارهٔ ۲۵۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
یک بار نگفتم که ندامت نکشیدم
سنگ ستم هیچ کس این ذوق ندارد
بسیار زهر گوشه ی دیوار پریدم
در مجلس اغیار ندانم به که بودی
هر گه سخن مهر و وفا از تو شنیدم
از بس که به امید تو هر روز نشستم
تا شام در این راه به وصلت نرسیدم
امروز ز امیدم همه آنست که گوید
روزی که زوصل تو شود قطع امیدم
دیگر به چه امید شوم زنده به محشر؟
کم نیست (سحاب) آنچه بیک عمر کشیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و اندوهی سخن میگوید که ناشی از عشق و جدایی است. او عمیقاً احساس ناامیدی و ناچاری میکند و میگوید که در انتظار وصال معشوق تا حالا روزها را به شب رسانده است، اما موفق به رسیدن به او نشده است. او همچنین از تجربههای تلخی که در این مسیر داشته، و از تلاشهای بیثمرش برای رسیدن به معشوق، سخن میگوید. در پایان به این نتیجه میرسد که اگر امیدش به وصال از بین برود، دیگر دلیلی برای ادامه زندگی نخواهد داشت. این شعر پر از حسرت و عاشقانه است و تلخی جدایی را به خوبی منتقل میکند.