نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا برده سیه کاری زلف تو زراهم

پیداست که چون میگذرد روز سیاهم

دردا که بمردم به شب هجر و کنون هست

از درد فراق تو بتر شرم گناهم

نه جرأت دیدار و نه یارای نگاهی

گیرم که دهد کس به سر کوی تو راهم

از ابر چه فیضی رسد از برق چه آفت

بر من که در این باغ نروئیده گیاهم؟

صد ناوک دلدوز به ترکش ز چه دارد

ترکی که به خاک افگند از نیم نگاهم؟

خوانند (سحابم) ولی ار فیض من این است

ای وای بر آن تشنه که آید به پناهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد فراق معشوق خود صحبت می‌کند و احساس تنهایی و رنجی عمیق را تجربه می‌کند. او به زیبایی و قدرت زلف معشوق اشاره کرده و می‌گوید که این زلف در زندگی‌اش نقش سیاهی را ایفا می‌کند. به رغم آمال و آرزوهایش، او از دیدار معشوق عاجز است و از دوری‌اش رنج می‌برد. شاعر نسبت به خود احساس شرم می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که زندگی بی‌معشوق او همچون باغی خشک و بدون گیاه است. در نهایت، او از آبی که در زندگی‌اش نمی‌چکد، نالان است و به این نکته اشاره دارد که حتی باران به او نمی‌رسد و او همچنان تشنه باقی می‌ماند.